مه پاره ای بی بند و بار با عشوه های بی شمار
هم کرده یاران را ملول هم برده از دل ها قرار
مجموع مه رویان کنار تو یار بی همتا کنار
زلفت چو افشان می کنی ماراپریشان می کنی آخر من ازگیسوی تو خود را بیاویزم به دار
یاران هوار مردم هوار از دست این بی بند و بار از دست این دیوان یار از کف بدادم اعتبار
نی می زنم نی می زنم جام پیاپی می زنم هی میزنم هی میزنم بی اختیار
کندوی کامت را بیار برکام بیمارم گذار
تا جان فزاید کام تو برکام این دل خسته ی بشکسته کام
آرش قهرمان اسطوره یی ایرانیان است که در روایات از او با صفات «آرش شیواتیر» و «آرش کمانگیر» یاد شده است. وی در زمان جنگ میان ایران و توران و در دوران پادشاهی منوچهر (ایران) و افراسیاب (توران)، جزء سپاهیان ایران بود و با پرتاب تیر، مرز میان ایران و توران را مشخص می کند.
در کتاب «دانشنامه مزدیسنا» در زیر واژه «ارخش» که همان «آرش» باشد، (خ قبل از ش قابلیت حذف شدن دارد)، آورده شده؛
ادامه مطلب
بقيه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
تصور حاكم در مجامع ديني اين است كه علوماجتماعي، دانشي غربي و در نتيجه ملحد و ضد دين است. عدهاي از تحصيلكردگان رشتههاي مختلف علوماجتماعي نيز به وجود رابطه ميان علوم شرعي و اجتماعي اعتقادي ندارند؛ از اين رو دو گروه در جدايي و بيخبري نسبتاً مطلقي از يكديگر به سر ميبرند و حتي گاه تلاشهاي يكديگر را خنثي ميسازند. ولي نگاهي گذرا به سير تكامل علوم در اسلام نشان ميدهد كه بسياري از ظرفيتهاي موجود در تمدن اسلامي به كارگرفته نشده و برعكس در بعضي زمينهها تا حد افراط تلاش علمي صورت گرفتهاست.
از سوي ديگر امكان تفكيك علوماجتماعي به عنوان يك علم و جامعه شناسان، روانشناسان، اقتصاددانان و…كه به عنوان متخصصان در شاخههاي مختلف علوماجتماعي نظريهپردازي ميكنند، وجوددارد، يعني با ايجاد تفكيك ميان علوماجتماعي به عنوان يك علم با روشهاي خاص خود و جامعه شناسان و … به عنوان افرادي با اميال و گرايشهاي فردي و حتي گروهي، ميتوان با بهرهگيري از متدلوژي (روششناسي) خاصي، از علوماجتماعي بهره برد و از سوي ديگر با تزريق مفاهيم و اصول روشمند علومشرعي به ساحت علوماجتماعي، زمينه ايجاد پيوند اين دانش با ارزشهاي ديني را فراهم كرد.

به نقل از سايت انسان شناسي با دخل و تصرف
چکیده:
1. پیش از پرداختن به جستار تطبیقی کتاب های درسی، برای طرح
مسأله، مقدمهی نسبتاً مفصلی در نقش کتب درسی در تکوین و تنفیذ انواع هویت
های جنسیتی ارائه داده ایم تا اذهان خوانندگان را نسبت به موضوع روشن کرده
باشیم.
2. با توجه به این که در مقاله اصطلاحات جدید یا
غیرمتعارفی به کار بردهایم به بهانهی "کلید واژهها" توضیحات تفصیلی
دربارهی واژگان را افزودهایم تا از سوء تفاهم احتمالی پرهیز کنیم.
3. پس از اشاره به مفهوم "جنسیت" (gender) روش بررسی ارائه شده است.
4. کتابهای مورد جستار تطبیقی یکایک معرفی و یافته های مورد نظر درج شده اند.
5. در پایان، بنا به روال معمول، به نتیجهگیری کوتاه و پیشنهادهای معدودی بسنده کردهایم.
ادامه مطلب
آنچه در پي مي آيد گزارشي است از انواع رسوم اعلام وقت سحر و شيوه هاي مختلف آن و نگارنده در اين گفتار تنها گزارشگر است .
*روشهاي بيدار شدن در سحر *ماه و مهتاب *ستارگان *بانگ خروس *سوره ياسين و طه
*چراغ روشن *صداي نقاره *طبق و شيپور *بوق حمام *در کردن توپ
*کوبيدن ديوار همسايه *نذرداران و نيکوکارن *جار کشيدن *تير در کردن *صداي مناجات
*زنگ تلفن * زنگ ساعت *روشهاي بيدار شدن در سحر
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
چه انتظار عجیبی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و كسی نمیآید
من انتظار را میشناسم و از آغازِ بودنم، آن را پیراهن خویش كردهام. انتظار مرا میشناسد. مرا همهجا تعقیب میكند. انتظار دستبردار لحظههای من نیست. در گوشهگوشه شهر، با او وعده دیدار دارم. انتظار، همهجا به ملاقات من میآید. هر صبح، پلكهای شب زندهدارم را كه بر زندگی میگشایم، انتظار، زودتر از من بیدار شده و بالای سر من نشسته است. به من نگاه میكند و مرا برای روزی دیگر به خویش فرا میخواند. یكروز دلتنگِ دیگر ... یكروز چشم به راه دیگر.
انتظار، همهجا با من است. در كوچههای شهر كه به هر سو میروم، كفشهایم را او به رفتن وا میدارد.
در پیادهروهای بیتوجهِ روزگار، آنجا كه عابران سربه هوا از كنار بیقراریام میگذرند، انتظار، دست تنهاییام را گرفته و مرا از ازدحام آن همه عبور میگذراند. غروبها كه خسته و دلتنگ به خانه باز میگردم و شانههای كمطاقتم را بر دوش میكشم، انتظار، سرخی خورشید را نشانم میدهد و اشكهایم را به فرو افتادن بر سنگفرش خیبانها دعوت میكند.
آن هنگام كه بر فراز گستره سجاده، انتظار، آن كلمات مقدسِ همیشه را بر زبانم جاری میكند و به یادم میآورد كه در تمام قنوتها، یك دعای غمناك را تكرار كنم: اللهمّ عجّل ...
انتظار، نان سفره من است. انتظار، رخت شادی و سوگ من است. انتظار، سایه سر من است. انتظار، رنگ در و دیوار خانه من است. انتظار، نام دیگر من است.
على موسوى گرمارودى
در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افقهاى دور دوخته بود و با خود مى انديشيد. صحرا، تن آفتابسوخته خود را، انگار در خنكاى بيرنگ غروب ، مى شست .
محمد نمى دانست چرا به فكر كودكى خويش افتاده است . پدر را هرگز نديده بود، اما از مادر چيزهايى به ياد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى رفت . بيشتر حليمه ، دايه خود را به ياد مى آورد و نيز جد خود عبدالمطلب را. اما، مهربان ترين دايه خويش ، صحرا را، پيش از هر كس در خاطر داشت : روزهاى تنهايى ؛ روزهاى چوپانى ، با دستهايى كه هنوز بوى كودكى مى داد؛ روزهايى كه انديشه هاى طولانى در آفرينش آسمان و صحراى گسترده و كوههاى برافراشته و شنهاى روان و خارهاى مغيلان و انديشيدن در آفريننده آنها يگانه دستاورد تنهايى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى گرفت . از مادر، شبحى به ياد مى آورد كه سخت محتشم بود و بسيار زيبا، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى كرد كه تن او را مى پوشيد. تا به خاطر مى آورد، چهره مادر را در هاله اى از غم مى ديد. بعدها دانست كه مادر، شوى خود را زود از دست داده بود، به همان زودى كه او خود مادر را...

![]()
ولادت مولا علی (علیه السلام و روز بزرگداشت مقام پدر مبارک باد.![]()
![]()
اگر به کسی بگن یارو عبدالله است معنی اون دیگه بنده خدا نیست
تو این دوره زمونه لقب عبدالله یه چیزی تو مایه های اشکوله عقب افتاده است
اگر به کسی بگن یارو جواده معنی اون دیگه بخشنده نیست یا کسی یه یاد امام جواد نمی افته
تو این دوره زمونه جواد لقب آدمهای بدلباس دهاتی شده (دهاتی به معنای روستایی نه !)
آقا زاده دیگه معنی فرزند یه انسان والا مقام رو نمی ده شده چیزی در حد کلاه بردار رانت خوار
حالا دیگه کارت جانبازی به درد رفتن تو طرح ترافیک می خوره یا گرفتن تخفیف از ماده صد شهرداری
از عشق و وفا و صفا و ... نپرس که شرمنده ام که نمی شه معنی به روزشون کرد
بد دوره زمونه ای شده
نمیدونم چی بگم
تو این چند سالی که من عقلم به این چیزا قد داده تنها چیزی که دیدم این بود که
هر چیزی که خوب بود و زیبا بود
خرابش کردیم سیاهش کردیم
ازش پول دراوردیم باهاش نردبوم ساختیم
نمیدونم فردا بچه هامون
این چند تا کلمه ای که برامون باقی مونده رو میدونن معنیش چیه
خدا / ایمان / پاکی / تعهد / سلامت

پسرک سیاه پوستی با تکه ای زغال روی دیوار نوشت : "خدا"
دوستش به او گفت چرا "خدا" را سیاه نوشتی؟
جواب داد : دوست ندارم خدای من سفید باشد .(به نقل از سید ابراهیم پیره )
با حوصله فکر کنید ! ! ! تو را به خدا !!!




