X
تبلیغات
مردمنگار - نقش قائم مقام فراهانی در آغاز نوگرایی ایرانی
مقالات و یادداشتهایی در حوزه فرهنگ و بعضی وقت ها هم دلنوشته
نقش قائم مقام فراهانی در آغاز نوگرایی ایرانی
نوشته شده توسط سید محمد الحسینی در ساعت 19:42

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرده بگردان بزن ساز نو

هان که رسید از فلک آواز نو

تازه و خندان نشود هوش و گوش

تا ز خرد درنرسد ساز نو

       جلال الدین مولانا

 

مقدمه

معنای مدرنیته چیست ؟ عصر مدرن از چه زمانی آغاز شد ؟ آیا عصر حاضر ، عصر مدرنیته است و ما انسانهای مدرنی می باشیم ؟ این پرسشها ذهن بسیاری از متفکران اجتماعی بالاخص جامعه شناسان را به مشغول کرده است . باید این را در نظر گرفت که علم جامعه شناسی پدیده ایی است برای تفسیر جهان قرن 19 که به سمت صنعتی شدن و فردگرایی و حکومت های دموکراتیک حرکت می کند . و این معماران فقط خوب می دیدند و در عالم انتزاع مدل سازی می نمودند که همچون تاریخ نویسان با آن تفاوت که مزد بگیر قدرتمندان نبودند و لی دارای یک متدلوژی و هستی شناسی منظم بودند . در هر صورت گویند که علم زمانی پدید آمد که ان واقعه رخ داد و بشر دانا اگر هم از واقعه ایی سخن رانده بر اساس داده های ناقصی است که فقط می خواهد پیش بینی کنند و اجتماعی انسانی را هوشیار نمایند که برای جلوگیری از آن واقعه خطرناک پادزهری براساس دستور العملی تجربی و عینی و براساس معرفت شناختی آن جامعه اجرا نمایند . به هر صورت باید در علم جامعه شناسی  ماکس وبر  ، کارل مارکس و امیل دورکیم را نظریه پردازان مدرنیته بدانیم .

بینش آنها درباره ماهیت جامعه مدرن در درک جهان اجتماعی که ما در آن به سر می بریم بسیار  گرانبهاست . جامعه مدرن با صنعتی شدن و حرکت توسعه و فناوری تحقق یافته است و با آرمانها و آمال های دموکراسی ارتباط نزدیکی با مدرنیته است.

مدرنیته در اندیشه آن است که رابطه افراد با دیگران و جامعه شناسان را با ارتقای سطح فردگرایی ارگانیکی از نو شکل بدهد. بدین سان باید مدرنیته را ترکیبی از جامعه صنعتی ، سطح بالایی از شعور فردگرایی و آستانه بالای قدرت سیاسی و اجتماعی در پذیرش دموکراسی دانست . این شاخص های کیفی را می توان نمادی از جامعه مدرن نامید . با بیان ادله ها به بررسی اجمالی افرادی می پردازیم که در یاران مبدعان مدرنیته در ایران بودند . ولی در هر صورتی ناکام ماندند ما کاری نداریم کسانی بودند که تخم تفکر عقب ماندگی ایران و پیشرفت غرب را در ذهن عامه مردم ایران کاشتند . و در یک جمله کوتاه مهمترین عامل ناکامی آنها از نگاه کلان که جو جامعه سیاسی ایران در آن زمانها بر محور نادانی و نفاق و تباهی اخلاقی بزرگان ایران می گذشت .  مبدعین مدرنیته هر متفکری بر اساس پیش فرض ذهنی خود زمانی را مبدا ظهور مدرنیته می داند ولی آنچه که بین اکثر متفکران ایرانی متواتر است از زمان حمله روس به ایران و وشکستهای پی در پی ایرانیان می باشد .

در این مقاله به سیر نوگرایی و نواندیشی در جامعه زمان قاجار و درباریان به صورت جداگانه پرداخته و سپس به تحلیل نقش و  اقدامات قائم مقام در راستای اصلاح و نوگرایی در جامعه آن زمان پرداخته ایم .

 

سنت گرايي و نوگرايي در روزگار قاجار

بر ايران سده نوزدهم و مقارن عصر مشروطه، پادشاهان قاجار در راس اليگارشي حاکم قرار داشتند و زمامدار مطلق بودند. حکم اين پادشاهان همچون قانون، کلامشان حق، اراده شان مطلق، عقلشان بالاتر از همگان، منوياتشان لازم الاطاعه، رايشان ثاقب و وجود مبارکشان نيز درحقيقت ظل الله يا سايه خدا بر روي زمين بود که هر جنبنده اي به زير آن پناه ميبرد. به تعبيري ديگر توده مردم رعيت به شمار ميآمدند و تنها انتظاري که از آنان ميرفت آن بود که همچون گله گوسفند از شبان خود يعني قبله عالم تبعيت کنند، هرچند، به تعبير حميد مشعوف، نويسنده کتاب وزارت و وزيران اعظم در دوره قاجار، در بيشتر اوقات پادشاهان قاجاري نه تنها شباني نمي کردند بلکه خود گرگ گله به شمار ميآمدند. بايسته يادکرد است، که سياحان و جهانگردان اروپايي آن روزگار بر اين نظر بودند که شاهان قاجاري به سبب داشتن قدرت مطلق بر جامعه تسلط داشتند، اما در واقع سلطه شاهان قاجار بر جامعه همان گونه که يرواند آبراهاميان، مولف کتاب ايران بين دو انقلاب، نيز اذعان داشته است نه به دليل توانمندي آنان بلکه ناشي از ناتواني چشمگير جامعه سنتي ايران آن عهد بود؛ز ديگر سوي، اهميت دين و روحانيت به عنوان متوليان آن در جامعه آن زمان ايران در حد اعلي درجه بود. اهميت علماي آن عهد از اين جهت که هم امور مذهبي، هم کار قضاوت و همچنين وظيفه آموزش و پرورش بر عهده آنان بود کاملا بارز و مشهود است. بايسته و شايسته است ياد شود اين روحانيت خود در آستانه مشروطه از لحاظ طيف به سه گروه تقسيم شدند:

1- روحانيان داراي اعتقاد سنتي و افکار متعارف.

2- روحانيان با افکار و روحيات جديد متاثر از جريان احيا» و اصلاح  ديني.

3- روحانيان داري انديشه ها و روحيات آزادي خواهي و ترقي خواهي اقتباس شده از غرب.

به هر ترتيب، آنچه روشن است، ايران آن عهد جامعه اي سنتي بود که به لحاظ اقتصادي بسيار فقير، ضعيف و عقب مانده، به لحاظ ارتباطات پراکنده و بدون ارتباط و به لحاظ اجتماعي در تجارت، سياست، روابط بين الملل، علم و فرهنگ از مابقي جهان منفک و منقطع به شمار ميآمد، با اين وجود، چندي نپاييد که اوضاع رو به دگرگوني نهاد و نداي نوگرايي و اصلاح طلبي هر روز رساتر از روز پيشين طنين افکن گرديد. در حقيقت، شايد بتوان گفت نقطه صفر دوران مدرنيته در ايران با حکومت قاجارها همزمان شد. شکست هاي تحقيرآميز و غم انگيز ايران از روس ها و در پي آن امضاي قراردادهاي ننگين گلستان و ترکمان چاي و همچنين توجه بسيار انگليسيها به ايران که دروازه ورود به مستعمره ارزشمندش، هندوستان، به شمار ميآمد سبب شد اندک اندک دربهاي ايران که در آن زمان هنوز در دوره به اصطلاح فئوداليسم آسيايي خود به سر ميبرد به روي مدرنيته گشوده شود.

شايان توجه است، براساس آنچه منابع تاريخي روزگار قدرتمداري قاجارها به دست ميدهند نخستين نجواهاي مرتبط با مدرنيسم و اولين نواهاي مربوط به نوانديشي از اندرون حکومت مستبد و به شدت سنتي قاجار به گوش عامه رسيد !

نوانديشي حکومتي

 اسناد به جاي مانده از آن روزگاران خاطرنشان ميسازند نخستين شخص که ضرورت نوانديشي، نوگرايي و اصلاحات را دريافت، عباس ميرزا، پسر و وليعهد فتحعلي شاه قاجار بود. عباس ميرزا که فرماندهي سپاهيان ايراني را بر عهده داشت پس از شکستهاي سنگين نظامي ايران از روسها در انديشه يافتن علل شکست با وجود دلاوري ها و رشادتهاي لشگريان ايران برآمد و دريافت که عامل اصلي شکست نه در کم کاري سربازان ايراني بلکه در انديشه هاي نوين نظامي، رشد تکنولوژي و مشابه اينها در ميان روسها است. او دريافت که نوع جنگ ها ديگر عوض شده است، نبرد مقولاتي همچون طرح، نقشه، استراتژي، لجستيک، توپخانه، يونيفرم، پشتيباني و سازمان نظامي مدرن و متحول خاص خود را مي طلبد، بنابراين با کمک فرانسويان درصدد ايجاد قواي نظامي مدرني به نام نظام جديد برآمد. وي براي اين نظام جديد نيازمند اسلحه بود و در پي تامين اسلحه ناگزير بود کارخانه هايي بنيان نهد. در اين هنگام بود که دريافت پيش نياز ايجاد صنعت پديده اي به نام دانش است. بدين ترتيب او نخستين دسته از دانشجويان ايراني را براي فراگيري علوم و فنون نوين روانه اروپا ساخت. عباس ميرزا همچنين در مطبوعات انگلستان به جهت آنکه متخصصان و کارشناسان کشاورزي بتوانند به ايران آمده و در منطقه مهاباد «مستعمره نشين» ايجاد نمايند اعلام آگهي داد ! وي همچنين تلاش پيشه ساخت تا در تبريز توسط ميسيونرهاي مذهبي يک مدرسه جديد ايجاد نمايد تا مسلمانان و مسيحيان با هم در آنجا به تحصيل بپردازند. عباس ميرزا، نخستين روزنامه ايران را به نام، کاغذ اخبار، نيز انتشار داد. با اين وجود شاهزادگان که اصلاحات او را مترادف با قدرت يافتن و محبوبيتش مي ديدند با وي به مخالفت برخاستند. دست هاي نيز به مخالفت با عباس ميرزا از ناحيه مذهب برخاستند و از دين «به عنوان محمل و ابزاري جهت حمله به نوگرايي »و مخالفت با او استفاده کردند. درحقيقت، اين مورد را شايد بتوان نخستين ميداني در عهد قاجار برشمرد که مصاف و تقابل سنت و مدرنيته در آن رخ داده است. چنانکه مخالفان عباس ميرزا ميگفتند «او فرنگي شده است و چکمه فرنگي ميپوشد» و بيان ميداشتند او «مسيحي است و ميخواهد پيش مسيحيان خودشيريني کند و به همين جهت آداب و رسوم مسيحيان را رواج ميدهد».

به هر ترتيب، با آنکه عباس ميرزا با مرگ زودرس خود چهره در نقاب خاک کشيد و نظام جديدش نيز به خاک سپرده شد، اصلاحات و نوگرايي از سوي ميرزا ابوالقاسم قائم مقام، پيشکار عباس ميرزا و صدراعظم محمدشاه قاجار، از سرگرفته شد. قائم مقام حتي در نگارش نثر پارسي نيز تلاش نمود با ساده نويسي دگرگوني ايجاد نمايد و با خارج کردن صنايعي ادبي چون استعاره، تشبيه، کنايه و... از نثر پارسي آن را قابل فهم براي همگان نه فقط صاحبان کمال نمايد. با اين وجود پيشروي او به سوي مدرنيسم در اندک زماني از سوي فرصت طلبان سودجويي که نفع خود را در ثابت قدم ماندن در سنت ميديدند متوقف شد و خودش نيز کشته گرايش و ميلش به نوانديشي و نوگرايي شد.

نوگرا و نوانديش بعدي که تکاپوي بسيار در جهت اصلاحات پيشه ساخت ميرزا تقي خان فراهاني نامور به اميرکبير بود. اميرکبير در طي حدود سه سال صدارت خويش اقدامات اصلاحي مهمي را آغاز کرد، اصلاح تشکيلات اداري، براندازي شيوه خريد و فروش ايالات، اصلاح نظام ارتش، سروسامان دادن به امور ماليه و خزانه، کاهش دادن مواجب و مستمري هاي شاهزادگان، درباريان، ديوانيان و روحانيان، تفکيک امور عرفي از امور شرعي، مبارزه با رشوه خواري، دزدي و پيشکش حکام و ديوانيان، راه اندازي چاپارخانه و پست جديد، تاسيس مدرسه دارالفنون، تاسيس صنايع جديد و از جمله پارچه بافي، توليد توپ و سلاحهاي سبک، استخراج معادن، محدود ساختن آزادي واردات براي حمايت از توليدکنندگان داخلي و تاسيس روزنامه وقايع اتفاقيه تنها نمونه هايي از نوگراييهاي او محسوب ميشوند.

 فريدون آدميت که ارزنده ترين کار تاريخي را در مورد اميرکبير انجام داده است اذعان ميدارد که «اهميت مقام تاريخي امير به سه چيز است: نوآوري در راه نشر فرهنگ و صنعت جديد، پاسداري هويت ملي و استقلال سياسي ايران در مقابله با تعرض غربي، اصلاحات سياسي مملکتي و مبارزه با فساد اخلاق مدني». با تمام اين اوصاف، اصلاحات و نوآوري هاي اميرکبير نيز با مخالفت گروه هايي که اقدامات او موجب زيان آنها شده بود مواجه گشت و او نيز بر اثر دسيسه هاي مجموعه اي از عناصر درباري، تعدادي سران قبايل و استعمارگران اروپايي به فرمان ناصرالدين شاه جوان و خام کشته شد. بايسته است ياد گردد اگرچه منابع تاريخي به اصلاحات دوره ناصري و رغبت ناصرالدين شاه براي انجام اصلاحات اشاره داشته اند، اما مي بايست توجه کرد که ناصرالدين شاه در تمام مدت سلطنت خود به هيچ وجه حاضر نبود اندکي از اقتدار و سلطه سنتي و خودمختاري حکومت استبدادي خويش بکاهد و براي از ميان برداشتن هر چيزي که منافي منافع شخصي او بود از هيچ تلاشي رويگردان نمي شد.

با سقوط اميرکبير براي يک دوره طولاني تا به روزگار روي کارآمدن ميرزا حسين خان سپهسالار پرونده اصلاحات به تقريب بسته شد.

اما نيازمند يادکرد است که تا اين زمان کانون اصلي انديشه هاي اصلاح طلبانه و تفکرات نوگرايانه در خود دستگاه حکومت به وجود آمده بود، آنچه روشن است، اصلاحات مختصر عباس ميرزا و شروع به بازسازي ارتش و اعزام دانشجو به فرنگ و ديگر جنبه ها و به دنبالش اصلاحات قائم مقام، اميرکبير و ساير اقدامات نوگرايانه بيش از آنکه باعث تقويت سلطنت شود موجب افزايش تقاضا براي اصلاحات بيشتر در کشور شد و در نتيجه نجواهاي درخواست انجام تغييرات گسترده از خارج نظام نيز به گوش رسيد.

 

نوانديشي غير حکومتي

براساس آنچه از تاريخ نوشته هاي روزگار قاجار بر مي آيد روشنفکران يا تجددطلبان کساني بودند که نداي اصلاحات و نواي نوگرايي را با صداي بلند در ايران سردادند. اين روشنفکران را ميتوان به دو دسته روشنفکران ملي گرا و متجدد (عمدتا تحصيلکرده فرنگ) و روشنفکران مذهبي (عمدتا روحانيان) تقسيم و تفکيک کرد. با تمام اين احوال نبايد فراموش کرد که در بررسي گرايش هاي کلي روشنفکران، تفاوت بين نوگرايي و غرب گرايي را هم بايد لحاظ داشت، به ويژه آنکه به دليل آشنايي انديشمندان ايراني با افکار و پديده هاي جديد از کانال تمدن غرب، گاه نوگرايي و مدرنيسم با غربزدگي و تقليد صرف درهم تنيده شده است.

به هر ترتيب، روشنفکراني که مجذوب انديشه هايي چون ليبراليسم يا آزادي جان و مال و قلم و بيان و انديشه، سوسياليسم يا حق شهروندي و رفاه عمومي، ناسيوناليسم يا وحدت ملت و متاثر از افکار روسو، هيوم، ولتر و ديگر متفکران غرب بودند، ابتدا با انتقادهاي معمولي و سپس با چاپ کتابها و ايجاد انجمنها کوشيدند تا مردم را متوجه لزوم تغييرات اساسي در کشور سازند. دانشجويان و دانش آموختگان فرنگ همچون فتحعلي آخوندزاده، بنيانگذار ناسيوناليسم ايراني، که يک آزاديخواه و سکولاريست به معني غربي آن روز اروپا و پشتيبان گسترش تمدن و اصول پارلماني غربي در ايران بود، ميرزاصالح شيرازي، پايه گذار صنعت چاپ ايران، ميرزا ملکم خان، ناشر روزنامه قانون و کسي که مقام او را برخي نويسندگان آن عهد و از جمله ناظم الاسلام کرماني، نويسنده کتاب تاريخ بيداري ايرانيان، در بيداري مردم مانند ولتر، روسو و هوگو دانسته اند، آقاخان کرماني، از تدوين کنندگان انديشه ناسيوناليسم و يکي از سرسخت ترين منتقدان سنت به ويژه دين باوري و روحانيان شيعه، طالبوف، که به تعبيري نخستين مبدع نوعي، پروتستانيسم اسلامي، بود، ميرزا حسن رشديه، بنيانگذار نخستين مدرسه به سبک نوين، يوسف خان مستشارالدوله که آشتي دهنده مذهب به عنوان يکي از مظاهر سنت با نوگرايي و مدرنيته به شمار ميرود، مجدالملک و فرخ خان غفاري و... از طريق طرح پيشرفتهاي خارج از ايران و معرفي انديشه ها و تجليات دموکراتيک، ليبراليستي و سکولار توسط رساله ها يا سفرنامه هاي خود توانستند موجي را در کشور برانگيزانند. درواقع در همان حال که نفوذ اقتصادي غرب، بازاريان را در قالب طبقات متوسط متشکل ميکرد، روشنفکران به عنوان يک قشر کوچک ولي پويا به اين باور رسيدند که بايد زنجيرهاي استبداد سلطنتي، جزم انديشي ديني و امپرياليسم خارجي را با سه کليد مشکل گشا (مشروطيت، سکولاريسم و ملي گرايي ) از دست و پاي ايرانيان بازکنند. البته اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که راهکارهاي اين روشنفکران به مانند هدفهايشان يکسان نبود و به همين سبب و البته پاره اي دلايل ديگر چون التقاط گري و عدم انسجام فکري و ناتواني در درک شرايط خاص ايران يا تطبيق واقعيات موجود نتوانستند موفقيت فوق العاده اي بيابند.

روحانيان و روشنفکران مذهبي به سان سيدجمال الدين اسدآبادي، بنيانگذار انديشه پان اسلاميسم، شيخ هادي نجم آبادي، عضو فعال انجمن پان اسلامي تهران، کسي که به اعتقاد بسياري فراهم کننده بيداري ايران و نهضت اسلام بود و ميرزا محمد حسين نائيني، نويسنده مهمترين و منظمترين کتاب پيرامون مشروطه، نيز درجهت تعامل و نزديکي سنت و مدرنيته به کوشش پرداختند و آرايي را درخصوص تطبيق دين اسلام با خردورزي و علم، ناسيوناليسم با برادري ديني، همسويي دين و سياست و تمايز تقليد از اقتباس مطرح کردند که بعدها افرادي چون شکيب ارسلان، رشيدرضا و ابن باديس در جهان اسلام آن را دنبال کردند. ظاهرا روشنفکران مذهبي از روشنفکران تحصيلکرده غرب موفق تر بودند، زيرا سابقه فعاليت و نظريه پردازي فقها در امور سياسي ميتوانست روحانيت را در تطبيق آراي ديني با خواسته هاي زمان ياري دهد. البته در اين ميان رابطه سنتي مجتهدان و مقلدان و همچنين خوش چهره بودن علما در چالش با حاکميت را نبايد فراموش کرد.  

بايسته است ياد شود، مجموعه عواملي ديگر نيز باعث وزش نسيم اصلاحات شد، عواملي چون تاثير حضور استعمار، انسجام اجتماعي در قالب شکل گيري طبقات نوين، اشاعه افکار نو و درخواست استمرار تغييرات. در اين ميان نبايد از کنار قيام تنباکو که در جريان آن گروه هايي از سنت گرايان و نوگرايان دست در دست يکديگر نهاده و با واگذاري امتيازهاي کلان اقتصادي به سرمايه داران غربي به مخالفت برخاسته و سبب شدند رژيم خودکامه شکست را پذيرا شود به آساني گذر کرد، زيرا اين جنبش عظيم اسباب تقويت اراده ملي را فراهم آورد. درحقيقت رشد شهرنشيني و تجارت و به دنبال آن ايجاد اقشار همبسته (اصناف، تجار و شهروندان) که دشمني مشترک (دولت) و هدفي مشترک (آزادي) داشتند موجب شد تا در نخستين رويارويي با حکومت در قيام تنباکو، رمز پيروزي يعني وحدت کلمه و همبستگي ملي شناخته شود و بورژوازي نوپا با احساس خوش غلبه بر استبداد دست به ادامه کار اصلاح زند تا بتواند در جايي از هرم اجتماعي و نظام سياسي و مالي کشور آرام گيرد. در حقيقت، نتيجه نهايي تمام اين حرکات اصلاحي و برآيند تمام تقابلها و تعاملهاي سنت گرايان و نوگرايان و به ويژه جنبش تنباکو درک همبستگي ملي و رمز پيروزي بود و دستاوردهاي مهمي نظير قتل ناصرالدين شاه خودکامه، ايجاد انجمن هاي مخفي و پيوند مشارکتي بازرگانان، روحانيان و روشنفکران و شتاب بسيار بخشيدن به گام هاي اصلاحات را در پي داشت تا حدي که فرياد مشروطه خواهي سرداده شد که البته بحث و بررسي آن خود مجالي ديگر ميطلبد.

 

عاملین نوگرایی در ایران با تاکید بر نقش نقش قائم مقام

اکثر متفکرین اجتماعی در ایران متّفق القول  قبول دارند که میرزا عیسی قائم مقام ( پدر قائم مقام ) ، عباس میرزا ، قائم مقام فراهانی و میرزا تقی خان فراهانی ( امیر کبیر ) مبدعین تفکر مدرن در ایران می باشند . ولی باید گفت که نسبت هر کدام از اینها برای جواب سوال ما پیرامون مبدا مدرنیته در ایران تفاوت دارد . باید گفت مهمترین سوال و مبدا در این سوال مدرنیته در ایران سوال معروف عباس میرزا که از سفیر فرانسه پرسید که " ای غریبه به من بگو که در دنیا چه اتفاقی افتاده و چرا همیشه ما شکست می خوریم ؟ " . به زعم متفکرین ایرانی این سوال مهم و بسی سرنوشت ساز پیرامون مبدا فکری و نظری مدرنیته در ایران است .

در نگاه دکتر سید جواد طباطبایی ( فیلسوف سیاسی معاصر ایرانی ) معتقد است که این سوال عباس میرزا بر اساس سنت فکری قدمایی ایرانی یعنی همان تفکر عرفانی _ فقهی نیست بلکه این سوال در خلا به ذهن عباس میرزا خطور کرده و ذهن عباس میرزا بر اساس تجربه سیاسی و حکومت داری آماده و پذیرش چنین سوالی بود . دلیل آن بر این برهان استوار است که یکی از مهم ترین دلایل انحطاط سیاسی قاجاریه و ایران در این می باشد که ولیعهد اکثر اوقات تا قبل از ورود به سلطنت در حرمسرا در کنار زنان و خواجه گان دربار بزرگ می شدند ولی پدر عباس میرزا وی را در سن 12 سالگی از حرمسرا خارج نمود و به همراه میرزا عیسی قائم مقام ( پدر قائم مقام فراهانی ) به مرکز دارالسلطنه تبریز که مرکز مهم توزیع قدرت و ثروت بود فرستاد و بر اساس گواه تاریخی تفکرات مدرن در ایران، اول از تبریز به تمام ایران فرستاده می شد و تبریز در آن زمان منبع مهم فکری و حتی تفکری مشروطه طلبی در ایران بود و مهم ترین آن نزدیک بودن به مراکز صنعتی ( World System) دنیا یعنی غرب بود و در همان زمان قاجار دارالسلطنه تبریز دارای تفکری پیشرو تر نسبت به دارالسلطنه تبریز در امر حکومت داری دارا بود . و این سوال مهم عباس میرزا مبدا مهم برای ورود تفکر ابزار مدرنیته در ایران می باشد . باید گفت که نبود سوال در جامعه یعنی نبود آگاهی و عباس میرزا این آگاهی را در شکست از روسها فهمید آن هم بر اساس تجربه نه دانایی . در هر صورت با این سوال مهم تاریخی می توان آگاهی در دارالسلطنه تبریز پدیدار گردید و به این فکر فرو رفتند که چرا ایرانیان عقب مانده اند و غرب خیلی راحت بر ما چیره می شود . و پاسخ را در غرب یافتند .

به زعم دکتر سید جواد طباطبایی که مبدا اصلاحات سیاسی در ایران از دارالسلطنه تبریز آغاز شد . میرزا عیسی معتقد بود که باید برای اداره ایران بر اساس یک نظام فکری متفاوت عمل نمود و اصلاحات را انجام داد و او توانست دارالسلطنه تبریز را بیرون میدان جاذبه " بساط کهنه " دربار تهران به کانونی برای " طرح نو " تبدیل کند . میرزا عیسی برای اولین بار از همین دارالسلطنه افرادی را به عنوان دانشجو به خارج از کشور فرستاد مه همین دانشجویان برگشته از غرب پایه گذاران اصلی مشروطه در ایران بودند و این دانشجویان دارای تصوری جدید از حکومت داری بودند و آن نظام " قانون " بود .این دانشجویان به سوال مبهم عباس میرزا پاسخ دادند که در غرب نهادهایی ایجاد شده متنی بر حکومت قانون به عبارت دیگر مشروطیت ، قدرت شاه را مشروط به قانون اساسی می کرد که یکی از این دانشجویان مستشارالدوله بود و گفت : " قانون " 

با این تفاسیر باید  به این فکر فرو رفت و این سوال را علمای اجتماعی پاسخ دهند که چه شد ما نتوانستیم جواب سوال عباس میرزا را از داخل ایران پاسخ دهیم و مجبور شدیم که از خارج از ایران به این سوال پاسخ داده شود و چرا سنت تفکری قدمایی ما پاسخگویی این مسائل نبود و از تحولات سریع جهانی عقب ماند . و تا الان در حال درجا زدن می باشد .

در هر صورت بعد از مرگ عباس میرزا و شروع شدن صدارت قائم مقام ، مردی به عرصه حکومت داری قدم نهاد که پا بر شانه های موسسان تفکر مدرن در ایران گذاشت و دغدغه های آنان را عملی نمود و عامل مهم و تاثیر گذار در مدرنیته و تحولات سیاسی اجتماعی در ایران بود و خیلی از اعمال و کنش های او مبدا عملیاتی شدن مدرنیته در ایران می باشد .

از جمله اقدامات مهم قائم مقام اعزام دانشجو به خارج بود. برخی از افرادی كه در این دوران به خارج اعزام شدند، عبارتند از:

۱) میرزا سید جعفر برای یادگیری مهندسی

۲) محمدصالح شیرازی در زمینه حكمت، طبیعیات و تاریخ. لازم به ذكر است این فرد اولین دستگاه چاپ را به ایران آورد. پيدايش روزنامه نگاري و صنعت چاپ در ايران عصر قاجار، اگرچه به مانند هرگونه اصلاحات ديگري، حركتي از بالا و در خدمت منافع طبقه ی حاكم بود، اما نقش سازنده و هدايت گري داشته و به خصوص در مواقع حساس، به روشنگري و تغذيه ی افكار عمومي كمك كرده است. روزنامه نگاري نخستين بار مورد اهتمام دانشجوياني قرار گرفت كه با درايت عباس ميرزا و وزير باكفايت او، ميرزا عيسي قائم مقام فراهاني، به اروپا اعزام شدند تا با آشنايي با تمدن مدرن، راهي براي برون رفت جامعه ی سنتي ايران از عقب ماندگي جست وجو كنند. اين دانشجويان و در رأس آن ها، ميرزاصالح شيرازي، براي آشنايي با حرفه ی روزنامه نگاري و يا فراگرفتن صنعت چاپ اعزام نشده بودند و هدف اصلي از اعزام آن ها ضرورت هاي نظامي بود. ميرزاصالح شيرازي، برحسب علاقه ی شخصي و البته ضرورتي كه در اين جهت احساس مي كرد، اين حرفه را فرا گرفت و در هنگام برگشت با خريد ماشين چاپ در اين طريق قدم برداشت .

فتح نامه به عنوان نخستين كتابي كه در ايران چاپ شد، به وسيله ی «ميرزا ابوالقاسم قائم مقام» تأليف شده بود. اين كتاب به زبان عربي بود و موضوع آن به جنگ هاي ايران و روس مربوط مي شد و حوادث را تازمان انعقاد عهدنامه ی گلستان(1813م/1228هـ.ق) دربرمي گرفت. (تاريخ مؤسسات تمدني جديد در ايران، ج1، ص13-211.)

۳( میرزا محمدجعفر در رشته طب و شیمی

۴( استاد محمدعلی چخماق ساز شاگرد كارخانه اسلحه سازی تبریز برای یادگیری آهنگری، كلیدسازی و چخماق سازی. او پس از بازگشت در كارخانه به تعلیم این فنون پرداخت. اعزام این گروه خالی از دشواری نبود. انگلیس ها به شدت در این زمینه اخلال می كردند، به طوری كه گروه مذكور پس از سه سال به ایران بازگشتند ولی نتوانستند با همان دانش بعضی علوم و فنون را به دیگران انتقال بدهند.
قائم مقام در ادب پارسی نیز قلم توانایی داشت. از آثار وی مثنوی جلایرنامه را می توان نام برد. سراسر این مثنوی انتقاد از اوضاع زمانه به خصوص شاهزادگان و درباریان است. همچنین مجموعه ای از نوشته های قائم مقام كه به «منشأت» نام دارد شهرت بسیار زیادی در جامعه ادبی دارد. در این كتاب منثور فارسی، شیوایی كلام كاملاً محسوس است. قائم مقام فراهانی درمنشائاتش نامه ای را درج کرده است که به میرزا آغاسی صدراعظم وقت پادشاهان قاجارنوشته که با این بیت نشاط اصفهانی شروع می شود 

ترسمت ای خفته دردامان کوهی سیل خیز

خواب نگذاری زسر تا آبت ازسربگذرد

شعر قائم مقام نشانه هایی از تحول معنایی و هدفمندی داشت (آرین پور، ج 1، ص 74) و فتح اللّه خان شیبانی با استفاده از زبان پیشینیان به نقدهای اجتماعی پرداخت و اوضاع سیاسی و اجتماعی زمانه اش را تصویر کرد (همان ، ج 1، ص 140ـ142). در حقیقت ، نوگرایی در شعر فارسی در دورة جدید با نام این دو پیوند خورده است (شفیعی کدکنی ، 1981، ص 172ـ173).

در این دوره ، قائم مقام فراهانی پیشگام نثرنویسی جدید فارسی (ساده نویسی ) بود. نثر او در منشآت ، با وجود استفاده از قواعد نثر موزون و به کار بردن تعابیر عربی و برخی از اشعار قدما، بسیار ساده بود (آرین پور، ج 1، ص 65ـ66). نثرنویسانی همچون فاضل خان گروسی (راوی بایندری ، متوفی 1253)، میرزا علیخان امین الدوله (متوفی 1322)، امیرنظام گروسی (متوفی 1317)، فرهاد میرزا معتمدالدوله (متوفی 1305)، میرزاعبداللطیف طسوجی (متوفی پیش از 1298) مترجم نامدار هزار و یکشب ، نیز با آثار ساده و روان خود طلیعه دار نثر جدید فارسی شدند و زمینه ای برای ایجاد نثر سادة دورة مشروطه به وجود آوردند (همان ، ج 1، ص 56، 65، 183).

در كنار تمامی این مسوولیت ها، قائم مقام در صحنه جنگ نیز از خود لیاقت نشان می داد. در سال ۱۲۳۶ هـ.ق در ركاب عباس میرزا از راه خوی و چالدران وارد كردستان شد. قشون ایران شهرهای وان، بتلیس و اخلاط را تسخیر كرد. تا آن جا كه خطبه به نام شاه ایران خواندند. آن ها همچنین قصد محاصره بغداد را داشتند. ولی دولت عثمانی تقاضای صلح كرد و لاجرم عهدنامه جدیدی در سال ۱۲۳۹ هـ.ق نوشته شد. اما مهمترین مساله در آن دوران خاص مساله جنگ ایران و روس بود كه از سال ۱۲۱۹ تا ۱۲۲۸ به طول انجامید و در پایان به عقد قرارداد گلستان و جدا شدن قسمتی از قفقازیه از خاك ایران شد.
قائم مقام و ولیعهد پس از عقد قرارداد گلستان به بیهودگی تلاش برای بازپس گیری ولایات قفقاز آگاه بودند و از آن جا كه سابقه طولانی مجاورت با مرزهای روسیه را داشتند بیشتر درصدد تجهیز نیرو و سپاه ایران بودند. به همین دلیل از كشورهای مختلف از جمله فرانسه، اتریش و ایتالیا كمك خواستند. قائم مقام بیشترین تاثیر را در این حركت داشت و بیشترین تلاش را از خود نشان داد تا ارتش ایران سامان یابد. اما بی علاقگی سربازان ایرانی در یادگیری فنون نظامی از خارجیان و باز هم كارشكنی نیروهای انگلیسی و عدم برخورد جدی هیات های اعزامی به ایران در این مساله سبب شد، تجهیز ارتش روند كندی داشته باشد. از طرف دیگر بسیاری از بدخواهان قائم مقام شروع به تفرقه افكنی بین قائم مقام و ولیعهد كردند، به طوری كه ولیعهد از ۱۲۳۹ هـ.ق تا ۱۲۴۰ هـ.ق قائم مقام را از كار بر كنار كرد.

در طی این یك سال اوضاع دربار تبریز بسیار آشفته شد. ولیعهد بار دیگر از قائم مقام دعوت به همكاری كرد. پس از بازگشت قائم مقام بار دیگر مقدمات جنگ دوم بین ایران و روس فراهم شد. قائم مقام در صف مقدم مخالفین جنگ قرار داشت. انگلیس ها كه به شدت خواهان جنگ ایران و روس بودند به شدت بر طبل جنگ می كوبیدند.

شاه در بهار سال ۱۲۴۱ هـ.ق براساس سنتی هر ساله در چمن سلطانیه اردو زد و سران لشكری و كشوری را گرد آورد. وی از آن ها در مورد جنگ با روسیه نظرخواهی كرد. تنها كسی كه در آن جلسه مخالف جنگ بود قائم مقام بود. او با مقایسه مالیات سالانه روسیه و ایران دلایل خود را برای مخالفت با جنگ اعلام كرد. به همین دلیل به همكاری با روس ها متهم شد و بار دیگر از مقام خود خلع و به مشهد تبعید شد.
جنگ ایران و روس آغاز شد و به شكست ایران انجامید. حال مذاكرات صلح مرد كارآزموده ای چون قائم مقام را می طلبید، پس بار دیگر قائم مقام به خدمت فراخوانده شد. فتحعلی شاه پس از مشورت با وی وكالت نامه ای با اختیارات تام در عقد صلح با دولت روس به نام نایب السلطنه به دست قائم مقام داد و او را روانه آذربایجان كرد. پس از مذاكرات بسیار در پنجم شعبان ۱۲۴۳ هـ.ق دهم فوریه ۱۸۲۸ قرارداد تركمن چای به امضا رسید. بسیاری از صاحب نظران معتقدند چنان كه قائم مقام در این مذاكرات حضور نداشت بدبختی های آن جنگ به مراتب بیشتر بود.

به هر حال پس از، ازدست دادن بخش های وسیعی از خاك كشور مبالغ هنگفتی غرامت جنگی باید پرداخت می شد كه نتایج اجتماعی و مصیبت باری به همراه داشت و بر دوش قائم مقام و ولیعهد سنگینی می كرد. در همین زمان قتل گریبایدوف (نماینده روس در ایران) به وقوع پیوست. همین مساله تهدید دیگری برای ایران محسوب می شد و از سرگیری جنگی دیگر از سوی روس ها محتمل بود ولی با تمهیداتی كه دربار ایران انجام داد بحران حل شد.

پس از آن حكام و امرا در ولایات مختلف طغیان كردند كه بسیاری از آن ها به وسیله عباس میرزا و قائم مقام سركوب شد. از جمله شورش حاكم یزد، كرمان، خراسان و پس از آن داستان هرات بود كه خود مقوله مفصلی است و پرداختن به آن فرصت زیادی می طلبد. در اثنای جنگ هرات عباس میرزا در ۱۵ اكتبر ۱۸۳۳م، ۱۲۴۹ هـ.ق در گذشت. در آن شرایط ابتكار عمل به دست قائم مقام افتاد. معاهده ای امضا شد و سكه به نام شاه ایران زده شد.

پس از مرگ عباس میرزا قائم مقام به صدارت محمدشاه رسید. او در رساندن محمدمیرزا به ولایتعهدی از خود لیاقت بسیاری نشان داد. و در كشاكش تثبیت قدرت وی پس از مرگ فتحعلی شاه كه یك سال پس از مرگ عباس میرزا در ۱۹ جمادی الثانی ۱۲۵۰ اتفاق افتاد، تخت سلطنت را تقدیم محمدشاه كرد.
اما محمدشاه با وجود آن كه در حضور پدر خود عباس میرزا سوگند یاد كرد كه در حفظ جان قائم مقام بكوشد و خون او را نریزد، به شیوه بسیاری از شاهان دستور قتل صدراعظم تاج بخش خود را در سال ۱۲۵۱ هـ.ق صادر كرد و در آن دوران كه ایران دچار قحط الرجال به معنای واقعی كلمه بود، مرد بزرگی چون قائم مقام را به قتل رسانید.

میرزا تقی خان در تاریخ 21 ذیقعده 1264 مطابق با اکتبر 1848 ( همزمان با این اسپنسر ، مارکس ، آگوست کنت ، نیچه ، ادیسون ، بنز ، میشلن ، ولتر ، روسو ، هگل و کانت ) او به مدت سه سال و یک ماه و 27 روز همچون ستاره ایی بر شب تاریک این مرز و بوم سوسو می کردو می درخشید. حشر و نشر میرزا تقی خان با فرزندان خانواده قائم مقام از سویی و استعداد و دقت نظر امیرکبیر از سوی دیگر از او شخصیتی می‌سازد که نظیر آن در عصر قاجار کمتر دیده می‌شود. راه یافتن امیر کبیر به کلاس درس فرزندان قائم مقام در حالی که امثال او حق تعلیم و تعلم نداشته‌اند و تعبیراتی که قائم مقام در خصوص او به کار می‌برد، عظمت شخصیت امیرکبیر را در همان دوران طفولیت نشان می‌دهد. امیر کبیر را می توان مردی دانست که در دوره نادانی ان زمان ملت و سلطنت تنها عامل مدرنیته در ایران بود ، اگر میرزا عیسی قائم مقام ، قائم مقام فراهانی و عباس میرزا را تئوری پردازانی که مانند کسانی بودند که این زمین را آماده برای کاشتن دانه مدرنیته می کردند ، امیر کبیر دانه را کاشت ولی نتوانست خود برداشت کند که ولی چه حیرانی که تا امروز هیچکس نتوانسته است بر این زمین دانه ها، مدرنیته را بپروراند و هر بار که خود را آماده برای درو کردن می نمود دچار نوعی آفت شده ، محصول و خود خاک را دچار فرسایش می نمود  و درو کننده را ناکام و دل زده و یا دچار تیر غیب نموده. در هر نگاه دلایل شکست اصلاحات امیر کبیر در این مقال نمی گنجاید و باید در جای دیگر چالش کرد.

امیر کبیر در زمانی به صدارت رسید که در غرب دانه های کاشته شده به ثمر رسیده بود و سخت کوشی در کار ، " شرعیات " آئین سرمایه داری نوین شده بود . دولتمردان غربی در حالی به رقابت با همدیگر در زمینه توسعه علوم و فنون نظامی و صنعتی با کشورهای هم سطح و رقیب خود بودند و از نو آوران فکری و تجربی حمایت می کردند . دیگر در علم روش تائید قدما به کلی مطرود و متروک شده روش صاحبان علم در کل تجربه ، آزمایش ، روش ریاضی و استنتاج منطقی به همراه عواید " سود " گریز ناپذیر بود. دیگر در غرب سلطنت را موهبت الهی نمی دانستند ، بلکه حکومت وابسته به مشروعیتی بود که از طرف مردم به پادشاه  واگذار می شد و نهاد سلطنت مجبور که حافظ حقوق مردم و سرمایه آنها باشد . و بر همین اساس تفکیک قوا را لازم و ملزوم این نوع دولتها می دانستند.
نفع جامعه را در آموزش و پروش و نشر آگاهی می دانستند و در کنار آموزش عمومی و آموزش تکنیکی ، قدرت طلبی ، لذت بردن از زندگی ، سود جویی و ماجراجویی و روحیه پشتکار را به مردم می آموختند .
ولی از آن طرف در ایران وضع صدارت امیرکبیر بر چند روستا و قبیله و ایل را بر عهده داشت که دارای مردمی با فرهنگ انسانهای غار نشین ، و شاه ایران آن زمان که فرهنگ ایلیاتی را با خود به کاخ گلستان آورده بود عیاشی را در زمره کارهای مهم خود قرار داده بود .

 با این اوصاف زمینه های اصلاحات امیر کبیر به شرح زیر می باشد :


1- آرام کردن مملکت و از پای درآوردن یاغیان و گردنکشان

2- اصلاح ساختار اقتصادی

 3- محدود کردن مستمری بگیران

4- قانون گمرک

5- توسعه کشاورزی

 6- توسعه صنایع جدید

7- رونق تجارت ( بخصوص صادرات )

8- پایه گذاری بودجه نویسی منظم


9- انسجام نیروی نظامی کشور و پایه ریزی نیروی دریایی ( قوه بحریه ) و تاسیس مدرسه ای برای تدریس علوم نظامی زیر نظر مستشاران انگلیسی


10- تاسیس دارالفنون اولین دانشکده ایران

11- تاسیس کارخانه اسلحه سازی در تهران ، اصفهان ، فارس و خراسان

12- پایه گذاری دیوان عدالت

13- طرح آبله کوبی برای تمام ایرانیان

14- مبارزه با فساد ، رشوه خواری ، زور و بی عدالتی

 15- فرستادن پزشک ایرانی و فرنگی به روستا ها و تهیه بروشور بهداشتی

16- تهیه شناسنامه بهداشتی

17- تاسیس چاپارخانه که هم مسئولیت پست را داشت و هم مسافر می برد

18- مرسوم کردن گذرنامه برای مسافرتهای خارج از کشور

19- ساخت پلها ، نهرها ( نهر کرج ) بیمارستانها و مجتمع های صنعتی

20- پایه گذاری اطلاع رسانی ، وقایع نگاری و خفیه نویسی

21- خرید 293 کتاب و 123 نقشه جغرافیایی

22- چاپ اولین روزنامه ایرانی


و باز هم چه حیف که امیر ملعبه دست هوس بازی و عیاشی شاه جوانی شد. که تمام ذکر و خیر عیاشی می بود شاه در مستی تمام ، حکم قتل مردی را صادر نمود که اگر زنده می ماند هم باعث عزت ایران میشد و در تاریخ سلسله قاجار با ارج و قرب به ثبت می رسید و مهم تر اینکه نام ناصر الدین شاه به عنوان شاه بزرگ ایران که در سودای پیشرفت و عزتمندی مملکت خود می باشد نوشته می شد همچون در کنار نام کوروش  کبیر  و داریوش  و شاید با اجرای تمام اصلاحات امیر کبیر سرنوشت سیاسی ایران را جوری دیگر رقم میزد و باعث سربلندی نهاد سلطنت در ایران می شد .

اما زمانی که شاه جوان هوشیار شد و شاهد عمل ننگین خود شد که کار از کار گذشته بود و رگ امیر را با تیغ جهالت  بریده بودند و گویند شاه ناصری تا آخر عمر دچار عذاب وجدان شدیدی شد که همیشه در انتخاب صدراعظم های خود سعی می نمود که افرادی را برگزیند که نشانی از رفتار و دغدغه های امیرکبیر را داشته باشند . ولی او نمی دانست که مادر روزگار انسانهای بزرگ را فقط یکبار می زاید .

منابع استفاده شده :

آبراهاميان، يرواند; ايران بين دو انقلاب، درآمدي بر جامعه شناسي سياسي ايران معاصر;  ترجمه احمد گل محمدي و محمد ابراهيم فتاحي وليلايي، چاپ پنجم، تهران: نشر ني، 1379
 آجوداني، ماشا» الله; يا مرگ يا تجدد; تهران: اختران، 1383
آدميت، فريدون; اميرکبير و ايران; تهران: خوارزمي، 2535
اقبال، عباس; ميرزا تقي خان اميرکبير; تهران: طوس، 1355
 الگار، حامد; دين و دولت در ايران، نقش علما در دوره قاجار; ترجمه ابوالقاسم سري، چاپ دوم، تهران: توس 1369
الگار، حامد; نقش روحانيت پيشرو در جنبش مشروطيت; ترجمه ابوالقاسم سري، چاپ دوم، تهران: توس، 1359
جهانبگلو، رامين; ايران و مدرنيته; تهران: گفتار، 1380
حائري، عبدالهادي; تشيع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق; چاپ سوم، تهران اميرکبير، 1381
 زرشناس، شهريار; تاملاتي درباره روشنفکري در ايران; تهران: برگ، 1373
زيباکلام، صادق; سنت و مدرنيته، ريشه يابي علل ناکامياصلاحات و نوسازي سياسي در ايران عصر قاجار، تهران: روزنه، 1377
 زيبا کلام، صادق; ما چگونه ما شديم، ريشه يابي علل عقبماندگي در ايران; چاپ چهاردهم، تهران: روزنه، 1385
شميم، علياصغر; ايران در دوره سلطنت قاجار; چاپ دهم، تهران: مدبر، بي تا
فراستخواه، مقصود; سرآغاز نوانديشي معاصر; تهران: شرکت سهاميانتشار، 1374
فوران، جان; مقاومت شکننده، تاريخ تحولات اجتماعي ايران از سال 1500 ميلادي مطابق با 879 شمسي تا انقلاب;         ترجمه احمد تدين، تهران: خدمات فرهنگي رسا، 1377
 کرماني، ناظم الاسلام; تاريخ بيداري ايرانيان; چاپ ششم، تهران: اميرکبير، 1381
 کسروي، احمد; تاريخ مشروطه ايران; جلد اول، چاپ شانزدهم، تهران: امير کبير، 1363
گيلاني، سورنا; «نوگرايي و اصلاح طلبي در عصر قاجار»; روزنامه سرمايه، شماره 220، ص8
 مشعوف، حميد; وزارت و وزيران اعظم در دوره قاجار، جلد اول: بجنورد: دانشگاه آزاد اسلامي، 1383
نعمتي ليمايي، امير; «گسترش بيبرنامه انديشه اصلاحگري در دوره قاجار، گفت وگو با دکتر حميد مشعوف»; روزنامه سرمايه، شماره 220، ص8
 ورهرام، غلامرضا; نظام سياسي و سازمانهاي اجتماعي ايران در عصر قاجار; تهران: معين، 1385


Edward G. Browne, The press and poetry of modern Persia , Los Angeles 1934; H. Kamshad, Modern Persian prose literature , Cambridge 1966; Muh ¤ammad Rid ¤a ¦Shaf ¦â Ü ¦âKadkan ¦â, "Persian literature (belles-lettres) from the time of Ja ¦m ¦âto the present day", in History of Persian literature from the beginning of the Islamic period to the present day , ed. G. Morrison, Leiden 1981.

 


 
 

شارژ ایرانسل

فال حافظ